( سر نیزه شکسته )

با آنکه مدیدی است به عللی که افتد و دانی از تماشای کانالهای لوس آنجلسی محروم و از مشاهده طنازان انقلابی ( !! ) معذورم ، اما هنوز گاهی در محاوره با رفیقی می شنوم که اوضاع این حضرات به چه حکایتی است و با چه صرفه ای به سودای نظرات مالیخولیایی خویش اشتغال دارند . مثلا اینکه فلان عموی کراواتی ، فلان نسخه آتشین را برای انجام انقلابی فوتی و فوری پیچیده و یا فلان عیاره سرخاب زده ، سروده ای پر آه و آخ در ولای جایی به اسم وطن نالیده و هکذا ...
مثلا همین یکی دو دقیقه پیش دوستی تلفن کرد و با تلمیح خبرم کرد که چه نشسته ای که تیمسار روحانی میخواهد با 30 میلیون دلار در ایران انقلاب کند و حکومت براندازد .!!
واقعآ می بینید کار سیاست در این مرز پرگهر(!!) به چه خنسی خورده و چطور عده ای رجاله مفلوک ، مردم را به سخره گرفته اند که چنین به ساحت اش جسارت میکنند ودر فراخنای میدانی بی سوار ، ترکتازی مینمایند و اشتلم میگویند ؟
کسی نیست از این ژنرال بی خایه سئوال کند که حضرت ، اگر شما درد وطن داشتی چرا دو ماه پیش از بهمن 57 از دست مردم فرار کردی و به آن مزبله رفتی ؟ چرا در مسیر این گریز ، زن و فرزند را فروختی و با آن جامه دان قهوه ای رنگ که آرم ارتش بر آن منقوش بود بمحض ورود به فرودگاه اورلی پاریس همچون سگان بی صاحب ، مراتب دستبوسی به ارباب خارجی ابراز کردی تا پناهت بدهد و لقمه ای نان جلوت بیندازد ؟
..... بگویم از آنچه در آن سالهای دور انجام دادی ؟ و اینکه چطور حاضر شدی برای کسب چند سکه بیشتر ، به فروش آدمهای وطنپرستی که دست حکومت به آنها نمی رسید بپردازی ؟ سروان اکبری ، ملایی ها ،سرگرد عاطفی و شبکه افسران پیام در ایران را چه کسی به همین حکومت فروخت و باعث دستگیری آنها شد ؟ آیا این شما نبودی که تا اواخر دهه 80 ، هم از آخور میخوردی وهم از توبره جمهوری اسلامی ؟ آیا این شما نبودی که وقاحت را به جایی رساندی که حتی امنیت خارجی همین حکومت هم ناچارا شما را پس زد و مجبور شدی از فرانسه نقل مکان کنی و کار دنائت را تا آنجا کشیدی که این قلم شرم میکند از افشای آن و مصائبی که برای ارضائ حس قدرت طلبی بر سر جماعت ایرانی آوردی .
حضرت تیمسار ، شما یک میکروب شناخته شده هستید که هرگز نخواهد توانست ارگانیزم جنبش اجتماعی ایران را عفونی کند حتی اگر جانور شناسان آمریکایی با تزریق آمپول تقویتی 30 میلیونی شما را دوپینگ نمایند. زیرا دیری است این جنبش از خون پاک جوانان جان بر کف اش تغذیه می کند و میکروب هایی نظبر شما را از جهاز هاضمه اش دفع کرده است .
باری .... گذشتۀ شما چون سرنیزۀ شکسته ای است که فقط باید روی آن بنشینید و زیاد هم جم نخورید والا چیزی از پس یقه تان بیرون خواهد زد دیدنی و تماشایی .... شکر مسموم به حلق خلق نریزید که آن وقت این قلم مجبور خواهد شد کشک و پشم شما را به هم ساید و از این چند تخته پاره دوباره یک درخت بسازد به ارتفاع خیانت هایتان به این کشور...... حوادث پاریس هنوز هم قابل خوانش است و طالب خود را دارد.










