تبليغاتX
مقالات مصطفی جوکار - بینای دانا

                                                       

                                                                                 

                                  بینای دانا 

 

 

 

 

 

.....و عجب قلمی می زند این بینای داراب زند در عرصات ترجمه،و الحق که چه  تبحری یافته در تراش کلمات و توازان جملات،.....که حض اش را می برم.

 

بینا را از زندان اوین می شناسم،از هزار توی بند 350 و آن راهرو تاریک و نمور،جایی که هر شب شاهد عبور مردی بود که دایم قلم و دفتری در دستانش پَر می زد و می اندیشید.

 

عاقله مردی چهار شانه با چشمانی نافذ و جستجوگر.آرام ولی در عین  حال پا به رکاب.

(اعتصاب کنیم)؟....و راه می افتاد و برای آنهایی که بهردلیل از حضور در حادثه هراسی داشتند هزار برهان قاطع می آورد که فردا دیر است....

 

بینا که از الباقی تبار جوانان سابق کنفدراسیون دانشجویی خارج از کشور است،هنوز که هنوز است،زیر همان عَلَم سینه می زند و معتقد است که آن مرغ یک پا بیشتر ندارد و به هیچ صراط

دیگری هم مستقیم نمی شود.....و برای همین هم در این چند ساله که به ایران برگشته است مرتب زیر ضرب این دسته و آن دسته بوده است.یکطرف دستگاهی است که برایش 3 سال زندان نوشت،و طرف دیگر جوجه هایی که زیر بال شان عکس پرچم آمریکاست و به هزار برچسب نا چسبی می خواهند او را به راه بیاورند تا دست از نقدشان بردارد.

 

خلاصه که بر همت و قلمش درود باد.....آن هم در این خزان و سکوت، که مطالبش شوری بر پا می کند در این سر بی سامان ما....

+ نوشته شده توسط مصطفی جوکار در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 20:37 |


Powered By
BLOGFA.COM